seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

just my thoghts

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۶/۲۱
    تو

خانه های جدید سلام

کوچ کردم به بیان فکر میکنم جای خوبی باشه
احتیاج داشتم به جایی که راحت فکرهام بنویسم
اینجا بنظر راحت می اد

در طول روز فکرم شلوغ بود
دیروز صبح از مسافرت رسیده بودم
دقیقا 4 صبح و خب مسافرت خوبی بود اگه ترافیک زمان برگشت در نظر نگیریم
مسافرت عجیبی بود
یادش می افتم آسمون توی ذهنم می اد و دریا
و صدف هایی که توی مشتم بود
دریای آروم هوای نیمه ابری با سرک کشیدن های خورشید
نسیم ملایم ظهر
و من و مدیر عامل که روی زیر انداز توی بقول خودمprivate beach دراز کشیده بودیم
و داشت برنامه فشرده و ترسناک امسال تا دو سال آینده رو برام توضیح می داد
که توی فکرم این شرایط طوفانی تفاوت زیادی با محیط پر آرامشی داشت که قرار داشتیم
رییس هیت مدیره که داشت پرتاب سنگ داخل دریا تمرین می کرد از ما فاصله داشت
و من که عنوان جالب و زیبای هیچ کس دقیقا nobody داخل این شرکت دارم ولی
ولی تمام کارهاش با منه تصمیم انجام کارها مدل انجام کارها هماهنگی و پیگیری و چارت بندی
منابع پیدا کردن لینک زدن تامین منابع مالی و حتی بخش اصلی ثبت شرکت سند گذاری که رسما بخاطرش
مجبور شدم معامله عجیب و حتی بدی انجام بدم برای گرفتن سند شخصی از منطقه خاصی برای ثبت شرکت
محبور شدم معامله  پولی براشون انجام بدم یعنی وامی براشون جور کنم با سود بالا و باز پرداخت 5 ساله
یه جور گرو کشی شد ولی مجبورم میفهمی مجبور بودم فقط بخاطر سندشون تا بهش برسم ولی اگه وام پرداخت نکنن در نهایت خودم باید پرداخت کنم
اگه من نبودم اصلا این شرکت به وجود نمی اومد چه کنم از سر اجبار بود
ده سال پیش من با خودم گفتم سرم بزنن من دوباره به این حرفه بر نمی گردم
شب و روز نداری 5 تا عنوان شغلی داری
ساعت کاریت میانگین 6 صبح تا 10 شب پر از استرسه این قرارداد چی میشه هماهنگی اون یکی چی میشه
و خب مدیرعامل بهم میگفت تو دستت از ما باز تره تو صبر داری تو تحقیق می کنی تو می تونی جمعش کنی
راست میگه من صبر زیادی دارم
و من منعطف تر از اونا هستم دیرتر جوش می ارم کارهای اداریم بهتره
و عنصر آزاد حساب میشم
بی ریشه بدون وابستگی عضو هیچ ارگانی نیستم هیچ سابقه ای هیچ جا ندارم
خودم نخواستم نمی دونم چرا همیشه فکر می کردم
من ادم وابسته شدن به یه محیط سازمانی بزرگ نیستم
و من برخوردم با پول منطقی تره
اگه ده سال پیش بود پول می تونست دلیل خوبی باشه
ولی الان بعد از ده سال من خونه و ماشینم دارم
اولین فکرم برای انجامش امکاناتی بود که بهم می داد
حس مفید بودن کمک کردن و خوشحال کردن اطرافیانم
حتی وقتی اونا مسولیت پذیر نیستن من مجبورم باشم
برای بوجود اوردن حس امنیت برای آیندم مجبورم
فقط فقط یه موضوع هست که ته قلبم ناراحتم میکنه
سنم داره میره بالا و من دلم بچه میخواد
نگهداری از بچه ها سن خاصی لازم داره هیچوقت نمی تونی توی سن بالا
با کمردرد )که الانم کمردرد دارم(بچه رو بقل کنم
چرا نمی تونم یه زندگی نرمال داشته باشم
می دونم دلیل اولش اینکه خودم نرمال نیستم
و دلیل دوم تا حدی تقصیر افرادی که برای بودن در محدوده زندگیم انتخاب کردم
ولی نمی تونم بگم تقصیر کسی هست چون همیشه مقصر اصلی خودتی با انتخاب هایی که داشتی
و من تودار و خوددار بقدری بچه های کوچیک فامیل دوست دارم
که در هر مناسبتی بهشون هدیه میدم
به بچه که فکر میکنم قلبم سنگین میشه

داشتیم حساب کتاب می کردیم میشد 14 تا پرواز در 7 ماه اگه تنها برم
تصورشم برام سخته چون 7 ماه کل پروژه اس و میشه در اصل 4 ماه
انجام کارهایی که کسی سمتشون نمیره دیوانگی خاصی میخواد
و حماقتی که من دارم

نشسته بودیم داشتیم ناهار می خوردیم سه نفری سه موسس
من به سرمایه پایه فکر میکردم و اینکه
خب ده سال بعد یاد این روز می افتم و فکر میکنم چه مسافرت عجیبی
چه روز عجیبی  توی یه مسافرت کوچیک چقدر تصمیم گرفتیم
اون موقع کجا بودیم و الان کجا هستیم فکرش خنده دار بود
چونه ده سال بعد یا میگم چه موفقیت بزرگی یا میگم چه حماقت بزرگی

باید روی زبان چینی بیشتر کار کنم در آینده می تونه مفید باشه


  • seashell ..

نظرات  (۱)

سلام
خونه‌ی جدید مبارک

چرا چینی؟!
سخت نیست؟
پاسخ:
سلام مرسی:(
 حرف زدن نه ولی نوشتارش سخته
یه احساس خوبی به یادگیریش دارم انگار بعدم بدردم میخوره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی