seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

۱۴.ending

امروز بخش اداری کارهام تموم شد

5 بعداز ظهر رسیدم خونه 9 شب بیدار شدم

می دونستم این چند وقت استرسم زیاد بوده

ولی فکرش نمیکردم انقدر زیاد باشه که منی که اصلا عصرها نمی خوابم

اینجوری بیهوش بشم

و حتی می تونم شب هم 6 ساعت کامل بخوابم خنده دار شد


بیدار که شدم اول تلفن هایی که شده بود جواب دادم

بعد یه واحد گله و شکایت توی مغز هست بلند میشی از خواب

تا بهش نگی ساکت شو میخواد یک بند غر بزنه

بیدار شدم یک بند داره غر میزنه این چه دوستی سراغت نمیگیره

نه سلامی نه احوال پرسیه اخه چه وضعشه

اینکه دوستی نیست توهم دوستیه

میگم خب من سراغشو میگیرم

میگه همین کارارو میکنی لوس میشن

شاید حق داره شاید درست میگه

دوستی که توی شیش ماه یه سلام نگه دوست نیست

به کل حرف های مغزم فکر میکنم اینطور بنظر می اد که این گفتگوی درونی یه ادم تنهاست

بعد میگم با این تفاوت که این ادم تنها نیست

اطرافش پر از آدم ولی بیش از حد به افرادی که به عنوان دوست قبول داره فکر میکنه

شاید موضوع همین نباید به ادم ها فکر کنم ولی نمیشه وقتی برام مهم هستن

گفتم تنهایی میخواستیم بریم ویلا خودمون تنهایی

 نتیجه اخر چی شد

7 تا گروه مختلف میخوان باهامون بیان

قرار این چند روز تعطیلی بشه آش شعله قلم کار البته

چون این تعداد ادم اصلا نمی دونم اونجا جا میشن

دوم باید به برنامه ریزی غذا و رختخواب و تفریحات فکر کنم

میگفتن حق وتو داری می تونستم به همشون بگم نه

ولی وقتی همشون امیددارن به مسافرت پس


برم چمدون جمع کنم برای فردا

دوستایی که سراغ آدم نمیگیرن خیلی خرن

خب ادم دلتنگ شون میشه

  • seashell ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی