seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

just my thoghts

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۷/۲۵
    life
  • ۹۷/۰۷/۱۷
    هی

۵۵.از همه جا


من ادم مذهبی نیستم

خودم می دونم که نیستم

به خدا خیلی وابسته هستم

بهش ایمان دارم

ولی دین بحثش جداس

شاید چون ادم های زیادی دیدم که به اسم دین

به ادم های دیگه ظلم کردن

از تیپم معلوم مذهبی نیستم

چیزی که همه در نگاه اول قضاوتم می کنن

ولی معتقدم به اعتقادات خودم که

با خودت خوب باش به خودت خوبی کن سلامتی جسم و روحت مهمه

و با دیگران خوب باش خوش اخلاق باش مودب باش به دیگران خوبی کن

و دنیا تو در مقابل خودت و دنیایی که داخلش زندگی می کنی مسولی

نتیجه اینکه امسال زیاد وضعیت مالیم عالی نبود

سال پیش قدرت خرید بیشتری داشتم

با این وضعیت اقتصادی و اینکه بیشتر پس اندازم برای شرکت مصرف کردم

اونم چون اطرافیانم همه خالی بودن

امسال چند تا دفتر و خودکار خریدم کم بود دلم میخواست بیشتر بخرم

برای دختر کوچلوهای یتیم خونه نبش خیابونمون

سال پیش براشون کوله خریدم کیفیت عالی خیلی خوشحال شده بودن

مثل همیشه زنگ در که زدم مسولشون اومد

مشغول حرف زدن شدیم داخل حیاط

که چند تا دختر بانمک از مدرسه برگشتن

همه مرتب همه تمیز همه مودب

جا خوردم ولی خوشحال شدم که انقدر مودب بودن

دوتاشون یواشکی ایستادن گوشه حیاط ببینن چی میگیم

مربی شون از کمبودها می گفت پول اجاره خونه کم داره

لباس برای بچه ها و مواد شوینده

با خنده میگفت دختر بچه ها زیاد حموم می کنن و همیشه تمیز هستن

این که گفت یکی از دختر بچه سرخ شد از خجالت خندم گرفت

مربی می گفت روغن نیست دستمال نیست کلاسور ندارن کاغذ کم دارن

اخر حرف هاش گفت صبحونه ندارن بچه ها

پنیر مربا ارده شیره خامه یا شیر همیشه مواد صبحونه کمه

اخمام رفت توی هم

رفتم مغازه بغل چند تا پنیر و خامه خریدم برگشتم

خیلی خوشحال شدن

کاش بیشتر داشتم می تونستم بیشتر کمکشون کنم

لبخند یواشکی دختر بچه ها که با شیطنت بهم نگاه می کردن تا عمر دارم یادم نمی ره

داشتم می گفتم دین

این مسجد سر کوچه ما همیشه شلوغه

ولی مربی که دفتر اهدایی های مردم باز می کن تا هر بار

که اسم من بنویس من اسم هیچ کدوم اونجا نمی بینم

این همه ادم چرا این بچه ها گرسنه می مونن

نمی فهمم

چرا باید نگران غذای زمستونشون باشم چون دو زمستون قبل از این هم

می دونم چند روز گرسنگی کشیدن

یه احساسی هست ته قلبت مثل تاریک شدن

انگار قلبت تاریک میشه وقتی بهش فکر می کنی


چند تا موضوع دیگه هم هست میخوام بگم می ام دوباره زیر این پست اضافه می کنم


دوم:

تا حالا با بخاری لباس خشک کردین

من دارم از بخاری بجای اتو استفاده می کنم

یعنی انقدر صاف شده  یدونه چروک نداره


سوم: اینجا همچنان سیل می اد

و پنجره ها بخار گرفته چون بخاری روشن کردم

البته بقیه اولش بهم خندیدن ولی دست کم 5 درجه هوا خنک شد با بارندگی

به من باشه میگم ده درجه خنک تر شد

خوابم می اد ولی نمی تونم بخوابم

اول لباس ها خشک کردم

الان هم برم یکم غذا درست کنم که یکی دو ساعت دیگه که حرکت کردیم

گرسنه نمونیم


چهارم: امروز برای ویلا مشتری اومد

اصلا انتظارش نداشتم

البته خانوم و اقای خوش اخلاقی بودن

این ویلا در واقع ویلای یکی از آشنایانه ما اجاره کردیم

قرار بود تا تابستون سال بعد دست ما باشه

از کارش تعجب کردم

در هر صورت مسیر خسته کننده هست

شب برگرد که صبح سر کار باشی

ترافیک هست بارندگی هست

جاده خطرناک هست

به من باشه میگم هشتگرد قدیم باغ های عالی داره

البته هوای شمال نداره اصلا


پنجم:

یک ماه معتاد اسکای ریم شدم

الان لولم سی و دو هست بازی خیلی خوبیه

ولی روی طرز فکرم تاثیر گذاشته

انقدر که توی بازی می دوم دلم می خواد توی واقعیت

هی برم برای دوندگی جدی میگم

یا اصلا در قالب بازی فکر میکنم

امروز اینجا مارمولک اومده بود میخواستم بگیرمش

رفتم سلاح پیدا کردم

یه کاسه و یه سینی با همینا گرفتمش انداختمش بیرون

با خودم می خندم میگم این بازی برای خلاقیتم در

انتخاب سلاح موثر بوده


ششم: یه اژدها خریدم برای خودم

یه اکشن فیگور

یه اژدهای سرخ

دوستش دارم

یکم بچه گانه هست ولی مهم نیست


هفتم:

تقریبا یک ماهی ننوشتم

مغزم شلوغ بود خیلی

امسال یه بحثی پیش اومد که فکر نمی کردم هیچوقت پیش بیاد

اونم بحث رفتن از ایران

بعضی وقتا بهش فکر می کردم ولی نشده بود در موردش حرف بزنیم

یا تصمیم بگیریم

ولی این دفعه حرف زدیم قطعی شد

تا دو یا سه سال دیگه می ریم

حتی داشت جور میشدخیلی سریع تر بریم

که پناهندگی بگیریم

اول داشت برای آلمان جور میشد ولی الان هدفمون گذاشتیم

برای کانادا

و بحث های جانبیش خیلی فرسایشی واقعا ادم فرسوده میشه

و اینکه من حاضر نیستم به هر قیمتی برم

خونه و زندگی که من ده سال پدر خودم در اوردم تا جمع کنم

همه رو باید بدم بره

دوباره باید از صفر شروع کنم

هرجای خونه نگاه می کنم فکر می کنم وای من چقدر اسباب و اساسیه الکی دارم

می دونی این فکرا سخته

خسته کنندس

و من واقعا حس می کنم حق انتخاب دیگه ای ندارم

این یه واقعیته

فکر کن برای جابه جایی هر نفر 9 هزارتا می گرفت

این خیلی پوله واقعا

اگه پول در نظر نگیریم من چطور می تونم همه وابستگی های عاطفی که دارم

از بین ببرم

خب چرا کار نشدنی ازم می خواین

که من مجبور بشم فقط یک ماه فکر نکنم


هشتم: از همین هفته پروژه ها شروع میشه

قرار بود من کارهای مالی انجام بدم کارهای اداری

ارتباطات دیگه نهایت شرکت تاسیس کنم

چک جابه جا کنم

میگم برای شروع پروژه کی میره

میگن به هر کسی زنگ میزنیم همه سرشون شلوغه

نتیجه من هفته بعد کلا توی قسمت عملیاتی پروژه هستم

خودم کار انجام میدم خودم مستندسازی می کنم

دقیقا قرار کار 7 نفر من انجام بدم

چرا اخه چرا


هشتم:با اعلام ساعت پنج و پنجاه و پنج دقیقه رسیدم خونه

دارم از بی خوابی می میرم

  • seashell ..

نظرات  (۴)

مورد قابل ذکری نیست...فقط با بخاری اگه نفتیه خشک نکن..از دستت در بره می سوزونه.
پاسخ:
با بخاری نفتی هم خشک کردم تا حالا خخه حواسم هست
صداقت از پخش آخرش میباره چون به علت حجم خستگی دوتا هشت نوشتی :)
پاسخ:
حواسم نبوده بعدا درستش میکنم
راستی من می دونم چی میگی ولی از جمله ات چند تا برداشت میشه داشت خخخخ
من حرف زدنم کلا ایهام داره. این سری منظورم این بود که انقدر خسته بودی حال چک کردن نداشتی :)
پاسخ:
گفتم که می دونم چی میگی خخخ

تموم شد اسکای ریم؟
آقا لول سی و اندی؟! حسودیم شد!
من الآن از اون سری که نوشتم برات یک لول ارتقا یافتم لولم هشت شده و همین جوری ش هم حس می کنم بسه دیگه چقد وقت گذاشتم پاش بسشه.
بعد از طرفی من می خوام جادوم پیشرفت کنه ولی چون از اول تبر دستم گرفتم هی تبرم پیشرفته شده و جادوم صفره. حالا دشمن ها هم قوی شدن و نمی شه با جادوی صفر برم سمتشون که جادوم هم ارتقا داده بشه.
کوله پشتی ش هم که رو اعصابمه قدر یه لونه موش جا داره فقط. هی باید تبر های جذاب رو بندازم که سبک بشم بتونم راه برم. زرت و زرت هم جونم تموم می شه، کل هیل پوشن های دنیا رو خریدم باز جونم تموم می شه وسط خیلی مبارزه ها.

ناراحتم که وقت ندارم بازی کنم باش. البته همت لازم واسه بازی کردنم ندارم دیگه. 
این داداشم هم هی می زنه تو سرم می گه از زمانی که اینو خریدی، من سه تا بازی گیم آور کردم!



پاسخ:
تموم شد؟ نه تموم نشد من الان لول 38 هستم توی یوتیوب همه میگن لول 46 متوسطه و خیلی ها حدود لول 80 تا 100 هستن اصلا همه لول 100 قبول دارن هیچ راه میان بری نداره واقعا فقط هی باید بجنگی که لولت بره بالا برای ظرفیت حمل موادت قسمت اسکیلش اگه استیما ی خودت بالا ببری ظرفیت حمل موادت می ره بالا
من الان شاید یک سوم بازی رفته باشم.
من تا الان دو دفعه تصمیم گرفتم پاکش کنم چون وقت زیادی میخواد و خیلی زمانم میگیره واقعا ولی دلم نیومد تازه فکر می کردم تو لولت خیلی بیشتر از من باشه اگه می دونستم کمتری انقدر تلاش نمی کردم ولی منم باید بزارمش کنار خیلی انرژی میخواد.
و برای جادو هی باید استفاده کنی تا قوی بشی راه دیگه ای نداره هی سیو کن بعد اگه مردی لود میکنی دیگه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی