seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

۷۴.بازگشت


این چهار روزی که جنوب بودم خیلی سخت گذشت

هوا خوب بود 29 درجه شرایط جوی خوب بود

با اینکه قرار 5 روز دیگه جنوب کشور طوفان بیاد

ولی بازم نسبت باد به گرمای هوا خوب بود

مشکل از اونجایی شروع میشه که کارفرما استرس زیادی به من وارد میکن

قراردادی تعیین کرده ولی در دل این قرار داد کلی نکاتی پررنگ میکن

که زمان عقد قرارداد بهشون اشاره نشده بود

و از نظر حجم کاری هرکدوم می تونن پروژه مستقلی از قبلی حساب بشن

با در نظر گرفتن این موضوع که کاری از ما میخواد که در تخصص افراد شرکت نیست

از همین الان حساب می کنم می بینم چند ماه آینده رو باید بصورت عام المنفعه کار کنم

تصوراتی دارند در حد جهانی که با امکانات ایران قابلیت اجرا نداره

کارفرما روراست نیست

و این چند روز بخاطر این موضوع استرس زیادی داشتم

در این حد که یکی از تاندون های گردنم به سمت بازوی چپم گرفته و باید با کمپرس گرم

سعی کنم تاندون آزاد بشه فکر کردم بین کارها اگر سکته کنم که نور علی نور میشه

بعد امروز عصر پرواز داشتیم برای برگشت من بشدت خوشحال بودم از

برگشت به خانه سرد و بهم ریخته خودمون

و پر انرژی بودم در هواپیما با اینکه اکثر افرادی که سوار این هواپیما هستند

کارمندان خسته ای هستند که از بعد دو هفته دارن بر می گردن به خانه

انقدر خستگی و کمبود خواب روی هم انباشته شده همه بعد سوار شدن به هواپیما

بلافاصله می خوابن جدی میگم همه خواب بودن

درک می کنم چون دیدم چطور 72 ساعت پشت سرهم بخاطر نبود پرسنل شیفت ایستاده بودن

انقدری از پرواژ خوشحال بودم که چند تا عکس منظره هم برای اینجا گرفتم

خلاصه فرود اومدیم و یه همکاری داریم که برادرش دنبالش اومده بود

هی پافشاری که برسونیمتون و من انکار ولی بقیه همکارا قبول کردن و

چمدون من هم اصلا برداشتن بردن هرچی گفتم اصلا گوش نکردن

به زور سوار شدم.

چرا از من انکار چون این همکار که میگم منظورم رییس هیت مدیره هست

این برادر رییس هیت مدیر من چند بار تا حالا باهاش برخورد داشتم

خیلی انرژی منفی داره اصلا فاجعه اس کافیه ده دقیقه کنارش بایستی تا افسرده بشی

از جنگ و فاجعه و بدبختی میگه تا هرچیزی که باعث ترس و دلهره بشه اصلا جو سنگین بود سکوت مطلق

مسیر منم یک ساعت راه بود

هیچی دیگه رسیدم خونه اولین کاری که کردم نشستم به گریه کردن

به دو علت یکی احساس بدبختی کردم که دارم با همچین جماعتی میگردم

دوم چرا وقتی برمیگردم باید توی این خونه سرد و بهم ریخته تنها باشم

که البته علت دومی زیادی شخصیه نمی گم

ولی خب حق دارم نه؟

خسته که می رسی خونه ترجیح میدی یه جایی ببینی شاید کمی گرم تر از همه نظر

تازه لپتاپم هم همکارم گرفت حتی نمی تونم برم بشینم بازی کنم

تنها فکری که به ذهنم میرسه در خستگی زیاد

بلند بشن شروع کنم به شستشوی خانه

انگار تفریح من یا خستگی در کردن من شستشو و مرتب کردن خانه باش

یکم مسخره اس


داشتم فکر میکردم کاش همون جنوب می موندم

قدرت این فکر بحدی هست که فکر کنم هی یه مشکلی هست به من نمی گی

چیه باهام در میون بزار اون چیه که به من نمیگی؟

اون چیه؟









ااینم عکس زمان غروب:










  • seashell ..

نظرات  (۱)

یک اینکه آیا وسط عکسا خورشید غروب کرد؟
دو اینکه شن های ساحل طرز فکر من حداقل اینه ک  کلا سعی کن زیاد سفر نری چه قطار چه هواپیما چه ماشین سواری دیگه هیچ کدومش امن نیست...
آخر اینکه با خوندن متنت به این فکر کردم که اتفاقا اگه در حد مرگ خسته باشم حالا چه روحی چه جسمی شخصا چه قدر دوست دارم تا یه مدت نسبتا طولانی خونه خالی باشه تا اول خودم با خودم کنار بیام...
اتفاقا اکثرا هم خالی هست و برای همینه که می گم تجربه کردم و برام بسیار بسیار دل نشینه. تنهایی در خستگی ها.
یعنی آدم وقتی خسته س حوصله خودشم نداره حتی... بعد حتی حس می کنم سرد بودن  و به هم ریخته بودنش هم بیشتر از منظم بودن و گرم بودن دوست دارم! :))) تصویر ذهنی ش قشنگ تره برام.

پاسخ:
اره وسط این عکس ها خورشید غروب کرد یه عکس از زمان غروبش هم دارم برات اپلود میکنم ببینی.
می دونم چی میگی خودم می دونم و همه بهم میگن ولی این قرارداد قبل از این نوسانات بازار بستم نمی دونستم قرار قطعات یدکی نیاد دیگه و از طرفی نمی تونم پروژه انجام ندم  خسارتی که کارفرما توی قرارداد نوشته برای انجام نشدن کار خیلی زیاده از پس برگردوندن هزینه ها بر نمی ام پس یکم مجبورم مسولیتی که قبول کردم تموم کنم.
تازه من فقط با ماهان می رم و می ام فعلا ماهان وضعیتش از بقیه بهتره از نظر تعمیرات.
خب بهتر یه مقدار کتاب های روانشناسی زن و مرد بخونی بصورت پایه ای بکارت می اد اصلا تفاوت اصلی توی همین مورد حالا نمی دونم بخاطر تفاوت ژنتیک یا تفاوت هورمون ها ولی این تفاوت خیلی خیلی پررنگ و در آینده هم می بینی.برخورد اصلی اقایون با خستگی مشکلات و استرس غار تنهایی هست تمایل دارند برای به ثبات رسیدن سیتمشون تنها باشن تا به حالت نرمال برگردن و در خانوم ها این مورد برعکس مثل ظرفی که سر ریز میشه بجای تمایل به ثبات ترجیح میدن اون حجم سرریز شدن کاهش بدن چطوری؟با حرف زدن اکثرا بازگو کردن مشکلات اطراف دیگران بودن و غذا خوردن که در هر شخصی متفاوته.
حالا وقتی این سیستم ها بهم می خوره چه اتفاقی می افته مرد خسته هست احتیاج به تنهایی داره یه نفر سیستمش بهم می ریزه کلافه میشه گوشه گیر تر میشه کمی افسرده میشه در اخر عصبانی و حتی ممکن فرار کن برای تنها بودن.خانوم چی حرف میزنه حرف میزن در حرف زدن زیاده روی میکن از کنترل خودش خارج میشه دو حالت داره کسی نیست که باهاش حرف بزن یا کسی هست و به حرفش گوش نمیده در این دو حالت خانوم افسرده و عصبانی میشه البته تفاوتش با عصبانیت آقایون در سکوت اکثرا ساکت میشه و بازنگری توی الویت بندی ارتباطاتش انجام میده.راه حل کمی از خود گذشتگی در ارتباط با خانواده وقتی مرد خسته هست کمی از غار تنهایی خودش بیرون بیاد برای ارتباط با افراد دیگه خانواده و برای خانوم کمی در زمان حرف زدن خودش کنترل کن زیاده روی نکن تا افراد دیگه خونه آزرده نشن
ببخشید اینجوری میگم ولی دست کم ده سال سنت کمه برای این حرفا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی