seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

seashell

it's rainy in my thoughts but i always wanna see the sun

just my thoghts

آخرین مطالب

۱۰۰.نتیجه


بعد از این همه سال هنوز نمی دونم وقتی سر دوراهی قرار میگیرم

کدوم عکس العمل درسته!

اول بشینم گریه کنم تا سبک بشم که چرا ندارمش

دوم فکر کنم گور پدرش بهش فکر نکنم مسیرم برم


بعد این دوتا با هم در تضاد هستن

اگه اولی انجام بدم کاملا تخیله انرژی میشم

اگه دومی انجام بدم 24 ساعت با خودم در گیرم


به این میگن دایره بی انتهای خود درگیری


نتیجه:من با سکوت مشکل دارم

۹۹.باد


باد ما را خواهد برد

در شب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهٔ باریدن را گوئی منتظرند

لحظه‌ای

و پس از آن، هیچ.

پشت این پنجره شب دارد میلرزد

و زمین دارد

باز میماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و تست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش‌های لبهای عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد

۹۸.و


در مهمانی امشب نشسته بودیم

با 4 بچه زیر یک سال و همه خوش اخلاق

من الان بشدت جوگیرم و دلم بچه میخواد

گور بابای منطق و عقل


مهمانی یکی ازاطرافیان بود که فامیل من نیستن

هی بهانه اوردم گفتم شرمنده نمی ام

هی زنگ زنگ که بیاین خوشحال میشیم

فکر کردم بی احترامی میشه رفتم

ولی خب تک نشسته بودم بدون هم صبحت

وضعیت موضوع های بحث های مهمونی اینطور می تونم تقسیم بندی کنم:

دسته های 4 یا 5 نفره افراد که باهم حرف میزدن

از سمت راستم دسته اول

آقایی بود معاونت بهداشت کل استان با عده در مورد کارهای جالب وزیر بهداشت حرف میزدن اه میکشیدن

نفرین می کردن عده ای را.به کار بعضی می خندیدن.رشته های انحصاری و مافیایی رو میشمردن

دمو دستگاه دیالیز صددرصد ایرانی دیدم جالب بود

در مورد گرفتن وام یک میلیارد یورویی شنیدم جالب تر بود


دسته دوم در مورد ازدواج پسر سوم خانواده ای حرف میزدم

که با قیمت طلا با فکر فروش کلیه هاشون میخندیدن


دسته سوم: مادران نونهال که در مورد تغذیه جوجه زیر یک سالشون بحث می کردن

و دوز کلسیم و دی مصرفی در این زمان


دسته چهارم:  در مورد آلزایمر و مضرات ان و علت اصلی چرایی بوجود امدن الزایمر

که به این نتیجه رسیدن که تقصیر بچه های این افراد که باعث میشن والدین الزایمر بگیرن!


دسته پنجم: دختر فلانی دیدی چقدر بد لباس پوشیده!


دسته ششم: درصد برف بالای کوها و اب کافی پشت سد و زمین لرزه های امسال


دسته هفتم: فرماندار یه استانی بودن یکی از حضار بهشون گفت فلان روستا اب نداره

با شو اف کامل گفت مگه ممکنه!زنگ زد از یکی امار گرفت و گفت تا یک ماه دیگه حله!!!


این جناب استاندار چند تا استان شهردار بوده دروغ چرا من مثل سگ ازش میترسم

واقعا غیر قابل پیشبینیه


دسته هشتم: مزایای یوگا و اینکه آیا یوگا به شما بال میده یا نه


دسته آخر هم خودم سکوت

نشسته بودم چاییم می خوردم

یا

با بچه ها بازی میکردم


97.سردرد


یه سردردهای بدی من دارم افتضاحه

از کار می افتم

دیدم کم میشه از درد

وسط نیم کره راستم یه بیضی عرضی به اندازه 4 سانت داغ میشه و دردناک

کم کم دردش پخش میشه تا کل نیم کره راستم درد بگیره

شقیقه هام درد بگیره چشم راستم درد بگیره

و نه میگرن نیست

ولی دردش زیاده


به راه حلش زیاد فکر کردم

می تونم یه روز با یه تبر سر خودم قطع کنم


توی جمع نشستم میگم: اگه امشب سکته مغزی کردم حلالم کنین.

بجای شنیدن وای دورت از جونت واین حرفا

کلی فحش خوردم

۹۶.شنبه

نمی دونم چرا برای فردا یکم استرس دارم

یک سال گذشت و کارهای این مدلی اصلا برای من عادی نشده

راه مقابله من با استرس چیه؟

حرف زدن

موضوعش زیاد مهم نیست


از مهمونی پنچ شنبه بگم اقوام دور هم جمع شده بودن

این دایی یه خونه قدیمی و تقریبا خالی داره

که ما شب های یلدا اونجا جمع میشیم به تخمه خوردن

و به میوه ها حمله کردن

ولی امسال چون یکی از انگشت های پای زن دایی شکست و

مجبور اخر این هفته عمل کن

پس از شب یلدا در خانه دایی خبری نیست

بجاش قرار گذاشتیم بریم خونه دختره اون یکی دایی

خلاصه پنج شنبه اونجا بودیم

و بارون می اومد در حد سیل

این خونه یه اجاق گاز قدیمی داره در حد 30 سال قدمت

دختر دایی بیچاره میره در فر این اجاق باز کن

انگار که چند دقیقه پیشش یه نفر گاز یکم باز گذاشته بوده

هیچی دختر دایی کبریت کشید فر روشن کن

یهو جلوی صورتش منفجر شد

بووووم

من کجا بودم

ایستاده بودم داشتم با یکی حرف میزدم

زاویه دیدم به سمت دختر دایی بود

جرقه رو جلوی صورتش دیدم

یادم رفت داشتم حرف میزدم

دست خودم نیست حادثه می بینم مغزم سفید میشه

فوری میرم جلو برای کمک

تا بقیه بفهمن چی شده بخوان تکون بخورن

دختر دایی بردم توی اتاق نشوندمش روی تخت

دویدم از توی فریزر یخ برداشتم دو تیکه کردم گذاشتم داخل کیسه

بردم گذاشتم روی چشم هاش

تا عصب های بینایش بیشتر آسیب نبینه

چند دقیقه گذشت گفتم چشمات باز کن

باز کرد گفت میسوزه

گفتم چند دقیقه دیگه نگه دار

فوری یه شونه و قیچی پیدا کردم قسمت های سوخته مو و ابروش جدا کردم

چشماش باز کرد گفت خوب شد

یکم خندوندمش

حالش بهتر شد

گفت همه موهام ریخت روی تو

میگفتم اشکال نداره لپ گلی شدی


نتیجه قهرمان بازی اینکه تا شب کلی باهام مهربون بود دوستم داشت

زن دایی هم کلی ماچم کرد

من بشدت خوشحال بودم از این حجم محبت


95. space x


دارم پرتاب شاتل به مربخ شرکت اسپس ایکس

از یوتوب بطور زنده نگاه میکنم

انقدر باحاله فقط جبغ زدم

خیلی باحاله خیلی


https://youtu.be/Y8uefUKj2dk


94.بیهوده

یک ساعت پیش که رسیدم خونه خیلی عصبانی بودم

خونه یکی از اقوام بودیم

در اون جمع مادرو پدری هستن که دوستشون دارم

ولی امروز اصلا دوستشون نداشتم

بچه سه سالشون دو روزه که تب داره

اونم تب 40 درجه

بچه بی حال خشک با ضعف شدید

از من اصرار که بچه رو ببرین بیمارستان بهش سرم بزنین یکم جون بگیره

از اونا انکار که ولش کن خوب میشه

بچه رو بسته بودن به استامینوفن

حرصم میگیره

بچه بی حال از تب روی مبل افتاده بود

البته بچه بد مریضی هم هست نق میزد

مادرش میگفت کمرم درد میگیره و خسته هستم

نشسته بود به بازی کردن با گوشی

پدر بچه هم رفت توی اتاق خوابید

بچه رو به امان خدا ول کردن


یکم بقلش کردم راه رفتم آروم شد خوابید

خیلی غمگین شدم

دیدم اگه بمونم حتی چندتا حرف ناجور بهشون میگم

عصبی شدم خشن شدم

هیچی برگشتم خونه طاقت دیدن نداشتم

داماسنج گذاشته بودم تبش 40.4 بود

اگه تشنج میکرد چی

چه بی جون بود اون بچه لاغر

میخوان بهش محبت کنن بهش پنیر میدن و نون خامه ای

با معده خالی که دو روز بهش غذا ندادن

چی بگم

کفرم میگیره

بعد میگن چرا بداخلاقی میکنی

۹۳.استراحت


دارم وسایلم جمع می کنم برای مسافرت

خیلی بهش احتیاج دارم

یکم آرامش

داشتم وسایل جمع می کردم

یه لیست قدیمی از وسایلی که باید بردارم دارم دیگه

هربار فکر نمی کنم چی بردارم توی زمان صرفه جویی میشه

خلاصه برای چک نهایی یه نگاه انداختم

باورم نمیشد

چی برنداشته بودم

یعنی واقعا باورم نمیشد

قرص هام

قرصام یادم رفته بود بردارم

4 ماه درد نکشیدم

یعنی 4 ماه که کلا درد نداشتم نه اینکه کم شده باشه

من که بدون اون کیسه قرصم حتی مهمونی نمی تونستم برم

من که از سه سال پیش درد کشیدم

و دو سال اولش هر روز زجر کش میشدم

با دردهایی که تمومی نداشت و احساس میکردم دارم تجزیه میشم



الان انقدر حس می کنم خوشبختم حد نداره

اصلا چطوری از خدا تشکر کنم

بخاطر این همه چیزای خوبی که توی زندگیم دارم

خدایا خیلی ممنون خیلی شکرت


92.خواستن


یه چی بگم ماده یا جسم یا موردی بود

ده سال پیش من اینو خیلی میخواستم

میخواستم داشته باشمش برای خودم علاقه پیدا کرده بودم


نه سال پیش واقعا میخواستمش فکرم مشغولش بود

هشت سال پیش کلافه شده بودم چرا نمی تونم داشته باشمش چرا

هفت سال پیش خودم دلداری می دادم اشکالی نداره

شش سال پیش فدای سرت از ذهنت بیرونش کن


هفته پیش به خودم گفتم:یادته چقدر اینو میخواستی

یادم بود

خب الان می تونم برات بگیرمش هنوزم میخوای داشته باشیش؟

من:میخوام ولی

ولی مگه غیر ممکن نیست

نه نیست ولی اگه برات خریدمش باید بیشتر تلاش کنی

من:باشه قول نمیدم ولی خیلی سعی میکنم

قبوله


هیچی سفارشش دادم دیروز رسید دستم

هنوز توی شوک هستم از داشتنش

کل روز همراهم بود یک ساعت یکبار نگاهش میکنم

باورم نمیشه برای خودم خریدمش

به خودم میگم حالا که انقدر خوشحال شدی سال بعد چند تا برات میخرم



بعد نوشت: چند سال پیش من یه تست دادم جواب تستم شد

اییول یا دویل

جا خوردم ولی الان میفهمم چرا

من قانون دوست دارم ولی به قوانین ایران اعتقادی ندارم

چون برای همه یکسان نیستن

قانون در ایران برای همه اجرا نمیشه پس

یه فکر خیلی ضعیف پشت مغزم دارم که چرا برای من اجرا بشه


خلاصه امروز در مجلسی نشسته بودم صحبت می کردیم

در مورد زمینی با مشکل قانونی دو میلیاردی

میگفتن ده سال سر این پرونده گیر کردن

و من راه حل داشتم براش

برای حل موضوع راه حل داشتم چرا

چون 20 سال پیش مورد مشابهش برای یکی از اشناهامون پیش اومده بود

و حل شده بود و راه حل داشتم

خیلی راحت قوانینمون جای لایی کشیدن دارن

می تونی قانونی قانون دور بزنی

و دستمزدی که برای پرونده بود 200 میلیون بود


از عصر تا الان به خودم گیر دادم چرا همت نمیکنی بری یه

مدرک وکالت بگیری

والا یک سال دوندگی دویستا واقعا می ارزه

من برم کتاب های کنکور بخرم بشینم وکالت بخونم

91.سخت


به خدا خیلی سخته

خیلی سخت

نمی فهمی چی میگم

نمی دونی چی میگم

خدایا تو که جای عدالت هستی

یه کاری بکن



پی نوشت: از ادم های ضعیف بدم می اد

اونا با ضعیف بودنشون فقط خودشون اذیت نمی کنن

اطرافیانشون هم اذیت میشن

برای همین همیشه به خودم میگم

یکم قوی تر باش

یکم شجاع تر باش

یکم بیشتر بجنگ

این دفعه هم مقاومت کن طاقت بیار



بعد نوشت: اگه یه روزی تونستم یه خونه یه طبقه حیاط دار برای خودم بخرم

حتما دیوارهای اتاق خواب یا تمام سرب کار میکنم یا صفحه آلمینیوم و مس

تا هیچ امواجی بهش نفوذ نداشته باشه


بعد نوشت 2: از ظهر تا الان یه سردرد بدی دارم دقیقا وسط سرم وسط نیم کره راست مغزم

از کجا انقدر دقیق جاش می دونم

مثل یه دایره داغه دستم میزارم روی سرم میخواد آتیش بگیره

اخرش من ذوب میشم می دونم


بعد نوشت 3:به یه اعصاب فولادی نیازمندم

که از دست همسایه ای که ساعت یک شب چکش میزنه به دیوار حرص نخورم

البته اون موضوع سخت که بالا نوشتم در مورد همسایه نبود



90.رویایی

اومدم خونه جدید یکی از آشنایان کمک اسباب کشی

یه خونه دو طبقه با یه حیاط کوچیک

پر نور پر آرامش پر درخت

با دیوارهای زرد و درهای چوبی

این خونه می تونه

خونه رویاهای من باشه

۸۹.ژنتیک

ژنتیک موجود عجیبیه

بچه که بودم با خودم فکر میکردم چطوری مادرم اینهمه کار میکن

چطوری انقدر زیاد انرژی داره

خیلی برام عجیب بود

امروز خودم داشتم کار میکردم خسته شدم میخواستم برم استراحت

بعد فکرکردم استراحت به چه دردت میخوره استراحت کنی که چی بشه

بعد یاد مادرم افتادم که انقدر کار میکرد خندم گرفت

نتیجه از صبح تا همین الان کار کردم

خسته ام خوابم می اد ولی دوست داشتم یکی بود یکم حرف میزدیم


پی نوشت:خدایا شکرت

۸۸.آهنگ


یه اهنگ قدیمی پیدا کردم

یه اهنگی که ده سال پیش گوش میکردم

فکر کنم امروز 30 دفعه گوشش کردم


Bosson-what if i



بعد نوشت: به (خودم) :حرفت مستقیم بگو من حرف های گوش و کنایه دار درک نمی کنم مستقیم بگو رک بگو


بعد تر نوشت: هر کسی از ظن خود شد یار من.......

حس میکنم کلا خسته تر از اونم که بتونم کسی جدی بگیرم یا حتی انرژی لازم برای رفع سو تفاهم ندارم

و در طول روز انقدر افکار مختلف دارم که پایانی ندارن و من حتی یک دهم اونها اینجا نمی نویسم

  راستش بگم بجز یه تعداد اندک شاید به اندازه انگشتان دستم افرادی هستن که در طول روز بهشون فکر میکنم براشون دعا می کنم که سالم و خوشحال باشن

بقیه ادمها؟اصلا بهشون فکر نمی کنم نه به حرف هاشون نه به کارهاشون نه حتی دلخور میشم

خیلی دورتر از فکرم هستن به این مدل فکر کردن عادت کردم

بعد یه نفر با حداقل برخورد با من می اد میگه من از فلان رفتارت ناراحت شدم این برای من عجیب

چون چطوری فکر میکنه می دونه من منظورم چی بوده یا چی گفتم وقتی حتی منو نمیشناسه

من هر زمانی با کسی برخوردی دارم 10 تا عامل دیگه روی اون رفتارم تاثیر دارن که هیچ ربطی به خود اون فرد نداره

برای همین میگم رک حرف بزنین چون سوتفاهم های ذهنی زیاد و پیچیده هستن

و منم فقط انسانم

اگه من الان بداخلاق هستم به عنوان مثال فقط نتیجه سه تا بحث شدید هفته گذشته هست

که یکیش که همین پنجشنبه بود انقدر قوی بود که من بتونم باهاش خرد بشم به معنای واقعی

اگه من حالت جنگجو دارم چون همیشه دارم میجنگم برای زندگی بهتر

ناشکری نمیکنم اگه قرار بوده من کل زندگیم همیشه مشکل داشته باشم حتما حکمتی داشته

و این مشکلات اونایی نیستن که من خودم بوجودشون اورده باشم

و صد درصد اینجا نمی نویسمشون چون دارم میجنگم تا خوشحال تر زندگی کنم

تا جایی که می تونم قسمت های روشن تر زندگی بنویسم

پس من نمی تونم نوشته شمارو درک کنم چون با یه سیستم تفکر مشابه نیستیم و تا مستقیم نگین من نمیفهمم

من ادم باهوش نیستم فقط سعی میکنم باشم از کسی که دیکته اول دبستانش 15 شده چه انتظاری داری


۷۸.الکی

هیچ کس راه حل نداره برای غلیظ شدن خون؟

چند سال پیش خونم مشکی بود الان دو سال قرمز خیلی روشن شده

هیچی امروز کنار پام زخمی شد مگه بند می اومد!!

خون شر شر می اومد با یه زخم خیلی کوچیک

انگار زخم خنجر خوردم خخخخ

خلاصه راهکار دارین بگین

۸۶.کنجکاو


چی میخوای بگی بگو؟اشکالی نداره حرف بزن

24 دفعه در طول روز پیجم رفرش کردی چرا؟حتما یه حرفی داشتی خب بگو دیگه

خودم دارم میگم اوکی بگو




پی نوشت:


Curiosity

۸۵.searching

فیلم searching سال 2018 الان دیدنش تموم کردم

می تونم بگم واقعا بهترین فیلمی که این دو سه سال گذشته دیدم

تاثیر گذار و غیر قابل پیش بینی

اگه خواستین ببنین داستانش از قبل نخونین بی مزه میشه

عالی بود بی نظیر بود

ژانرش جنایی کاراگاهی و معمایی

ولی واقعا بگم انسانی ترین فیلمی بود که این چند وقته دیدم

همه توش واقعا انسان واقعی بودن

نه کاراکترهای داستانی یا عجیب

عالی بود

شبمو ساخت



۸۴.ناامیدی


تا اخر سال که این پروژه تموم بشه هیچی

ولی از سال بعد از این کار

این کاری که با زجر کشیدن تفاوتی نداره می ام بیرون

می رم توی نزدیک ترین کتابفروشی

فروشنده میشم

سیم کارت میفروشم

لباس میفروشم

نمی دونم

منشی میشم

هر کاری

هرکاری که

دیگه همه چی همیشه تقصیر من نباشه

هر کاری که

بهم نگن تو بهمش ریختی

 


می دونی به مشکل میخوریم 4 ساعت قوانین کشور زیرو رو میکنم

تا کم هزینه ترین راه پیدا کنم

تا یه نفر پیدا کنم بخاطر اعتبارم بیاد جلو کمکون کن

به هرکسی میگم کمک

تا بقیه بیان جلو برای هزینه هایی که باهم جور در نمی اد

که اخرش بهم بگن

تقصیر تو

اگه حرف درصد نمیزدی همه چی بهم نمیریخت

چرا چون من گفتم در ازای یه عالمه خدمات رایگان یه نفر به شرکت

اسمش توی اساسنامه وارد کنیم که بتونیم بخاطر دوستیش با من رایگان از املاکش استفاده کنیم

بدون دادن هیچ هزینه ای

و اسمش هم فقط بخاطر این توی اساسنامه بیاد که قوانین بیمه رو طبق ماده 55 بند 24 قانون اساسی

بتونیم دور بزنیم که شامل 6 ماه حبس و بسته شدن ملک و جریمه نقدی نشیم

ولی

نه تنها قبول نکردن

یه بحث حسابی پیش اومد که بهشون بر خورده

که من حرف زشت و ناپسند تغییر سهم زدم



می دونی کار بعدی من نیستم دیگه

پولام داره تموم میشه

انقدر پای این نهال اب ریختم

حس میکنم یه لیوان اب نمونده خودم بخورم

باید ولش کنم

دلم میسوزه

فکر کن پای نهالت سرب بریزی غیر بریزی اسید بریزی

چه حسی داره


مسخره نیست

همه دوندگی ها توی اداره ها خواهش و التماس ها و پیدا کردن قوانین با تو

همه هزینه ها با تو

به همه باید احترام بذاری

ولی اخرم مقصر تویی


اگه نظری دارین حتما بنویسیم خواهشا

مغزم دیگه کار نمیکنه



پی نوشت: باید برم یه مشاور یا روانشناس پیدا کنم براش حرف بزنم

شاید باهام روراست باشه

بهم بگه مشکل کارم کجاس

83.هی روزگار


یه مدتی هست دارم غر میزنم به در به دیوار

بداخلاقی میکنم نق میزنم خون خودم کثیف می کنم

و فحش های بد به مملکت میگم

فکر میکنم اصلا چرا باید ایران بدنیا می اومدم

یه سری قوانین الکی داره ایران بجای الکی بخون .....

که هیچ جا بهت نمیگن هست

حتی توی مراحل کار

هیچ دستورالعملی نیست اصلا که بگن اوکی تازه کاری باشه

بیا این دستورالعمل بخون طبق این برو جلو

خب نیست اصلا نیست

بعد توی راهت پرو از چاله هست که باید با چشم بسته راه بری

با حس ششم باید چاله هارو رد کنی

اگه رد نکنی معلوم نیست وقتی بیفتی توی چاله ممکن چاه باشه


حالا این وضعیت ایران

توی ایران اگه بخوای پیمانکار بشی همه جا چاه هست

رفتم دفتر بیمه تامین اجتماعی شعبه غرب قسمت درامد

که مربوط پیمانکارهاس

نشسته بودن پیمانکارها به حرف زدن هر کدوم حرف می زدن

از ته قلب همدردی میکردم

میگفتن انقدر مشکل هست ترجیح میدن برن کارگر بشن

توی ایران پیمانکار زجر میدن

دیدم راست میگه من اگه کارگر بودم از اول سال انقدر ضرر نمی کردم

دولت هیچ کمکی به هیچ کس نمیکن فقط مشکل میتراشه


۸۲.کتاب


امروز بین کارهام که داشتم بین این اداره تا اون اداره

حرکت می کردم داشتم با  گوشی با نرم افزار طاقچه کتاب میخوندم

 کتاب خیلی عالیه کلا داره دیدگاهم به زندگی عوض میکن

به اسم

واقعیت:ده دلیل برای اینکه در مورد جهان اشتباه فکر می کنیم

نوشته هنس روسلینگ نشر نوین

خیلی عالیه از صبح تا الان صفحه 200 هستم

واقعا دنیا از 20 سال پیش خیلی خیلی عوض شده و من هیچی نمی دونستم

هرکسی می تون بخون توصیه میشه صددرصد

81.wish


دارم گوش میکنم قشنگه

https://youtu.be/QbCmjRdFKDs



http://uupload.ir/view/gyw_y2mate.com_-_when_you_wish_upon_a_star_mormon_tabernacle_choir_qbcmjrdfkds_360p.mp4/

۸۰.دارچین


بوی خوش دارچین و کیک و در حال پخت باشه

صدای بارون از بیرون بیاد

من کلا الان سرخوش هستم

یکم دیر به فکر پختن کیک افتادم

هنوز نیم ساعت باید صبر کنم تا کامل پخته بشه

کیک سیب و موز و دارچین


این هفته زیاد نتونستم خودم راضی کنم از خونه بیرون برم

توی سرما بیرون رفتن سخت تر میشه

بجاش چند تا کار مفید انجام دادم

دوتا مانتوی گرم دوختم

یکی شون شبیه لباس قرن 18 فرانسوی ها شده

یا واضح تر بگم لباس جادوگرها توی اسکای ریم

میخواستم یه مانتو عادی بدوزم ولی الان شبیه لباس های فانتزی شده خخخخ


یه روز عادیه خوب بود


پی نوشت:البته یکم کارام عقب افتاده که نگرانشون هستم

ولی گذاشتم برای هفته بعد چون فکر کردن ممکن خسته باشم

خسته که هستم خودم نمی فهمم ولی علامتش مشخصه

کند میشم و اینکه دو تا کاسه از دستم افتاد شکست و یه لیوان شکست

و دستگاه آسیاب از دستم افتاد که خداروشکر هیچیش نشد

یا الان داشتم کیک میپختم همه مواد مخلوط کردم بعد میبینم کره جا موند!!!



بعد نوشت:نمی دونم دیگه به چی فکر کنم انقدر که به همه چی فکر میکنم

آخرش ولش کن.....

دیشب داشتم چی گوش می دادم

میگفت:

یه دل میگه برم برم یه دلم میگه نرم نرم طاقت نداره دلم دلم

دلتنگم. گرفته ام ولی مهم نیست فقط بخاطر جادوی شبه

دوباره روز میشه انقدر روی سر خودم کار می ریزم که دلتنگی یادم میره



۱:۰۷

بعدتر نوشت:.................................

.................................................

..................................................





بعد نوشت: اینم مانتویی که دوختم

http://uupload.ir/files/ui7c_screenshot_20181115-003421_gallery.jpg



بعد تر نوشت 2:  گشتم توی کتابم مدلش پیدا کردم

وقتی میگشتم یه گل خشک هم لای به لای کتاب بود

چه زمانی اونجا گذاشتم یادم نمی اد









عکس دوم


عکس سوم


۷۹.جمعه


جمعه معمولا برای مم روز دلگیری نیست

یعنی یه زمانی بود

بعد من تصمیم گرفتم دیگه نباشه

چون خیلی روی مخ خوب یعنی من میخوام همه جمعه هام تلف کنم

بخاطر دلیل مسخره دلگیر بودن

ولی وقتی گیر چند نفر می افتی که منفی بین هستنن واقعا عذاب دهندس

از صبح چپ رفتن راست اومدن گفتن وای چه دلگیر فردا کاره

وای چه بد تعطیلی تموم شد

وای وای وای

خب وای و درد وای و مرض

انقدر گفتن منم افتادم روی دنده چپ

خب مسخرس مگه من یک روز تعطیلی توی این چند سال گذشته داشتم!خب نداشتم

حتی روز تعطیلم هم همیشه کار خونه بوده یا کاردفتری بوده یا یه چیزی بوده

خب من که انقدر ناله نکردم

روز به این قشنگی گند زدن توش

تازه کل این هفته ای که گذشت یا مهمون داشتم یا مهمونی رفتم

من که استراحت نداشتم

دو روز هم هست کمرم درد گرفته

انقدر که به دررفتگی دیسک کمر دارم فکر می کنم

پس چرا من انقدر ناله نمی کنم

از کجا میشه افراد انرژی مثبت پیدا کرد


ناراحتم عصبانیم و گرفته

دوست دارم خوشحال پر انرژی و مثبت باشم

فقط خستگی ها روی هم جمع شده

و من برای یک روز استراحت متهم میشم به کم کاری

می تونم بگم انصاف نیست و بعد به خودم جواب بدم خب که چی

انتظار داشتی درکت کنن

توهمه


۷۸.پاییز

الان اینجام اومدیم خونه یکی از اقوام
البته عکس برای حدودا ظهره
فکر نمی کردم انقدر چنار درخت قشنگی باشه
پاییز اینجا میشه کامل دید


۷۷. نصیحت


فکر کنم بیش از حد کوچیکترهارو نصیحت میکنم

اینو از کم سن و سال های فامیل می فهمم

میشینم براشون توضیح میدم کجای کارشون اشتباهه

ولی اصلا دوست ندارن بشنون کلافه میشن فرار میکنن

من فقط نمی خوام در آینده درد بکشن

کم کم دارم فکر میکنم شاید نباید نصیحتشون کنم

گیر کردن بین احساس به من ربطی نداره و احساس اگه یکی به خودم کمک میکرد خیلی خوشحال میشدم


پی نوشت: امروز یکی از دوستان کارش گیر چند دست لباس بود

میخواست بره دورهمی با دوستاش و لباس نداشت

چند دست لباس گذاشتم توی یه کیف یه اسنپ گرفتم که براش بفرستم

وای قیافه راننده اسنپ دیدنی بود گفت ببخشید میشه بازش کنین ببینم چیه

گفتم چیه ترسیدین؟! چیزی نیست لباسه

واقعا فکر میکرد ممکن بمب باشه

تا نیم ساعت داشتم میخندیدم

۷۶.گوش میکنم


https://storage.tarafdari.com/contents/user196737/content-sound/ellie-goulding-love-me-like-you-do.mp3


دارم گوش میکنم


بعد نوشت: امشب یکی به من گفت تو باید هکر میشدی من ذوق مرگ شدم


بعد تر نوشت:از معجزات امروز بگم کل امروز یعنی از ساعت 11 ظهر تا 10 شب که مهمون داشتم با

بچه کوچک فامیل که 3 سالشه بازی کردم بی خیال بقیه مهمان ها.

یعنی این بچه خود خود عشقه.به معنی واقعی کلمه عشقه.

با فکر امروز دیشب برای امروز آشپزی کردم همه چی آماده کردم که فقط باهم بازی کنیم

فکر می کنم رفیق فابریکش حساب میشم در گوشی حرف میزنیم میخندیم.

هر جا می رم دنبالم می اد حتی وقتی می دونه اجازه نداره پشت در میشین تا بیام

خیلی باهوشه به همه توضیح هام خوب گوش می کن و نظر میده

شب وقتی داشت خوابش می برد

بهش گفتم:  مرسی که امروز با من بازی کردی خیلی بهم خوش گذشت

بین خواب و بیداری با خوشحالی خندید گفت: خیلی خوب بود

یعنی انقدر امروز انرژی مثبت جمع کردم

اگه همین الان بهم بگن بیا برو یه مخزن بترکون میگم تجهیزات بدین برم خخخخ

۷۵.دو اینچ در دو اینچ

هنوز سوم نوامبر باور نمیشه

و من تا 6 نوامبر فرصت دارم

برای پر کردن فرم

می دونی هم دوست دارم قبولم کنن

هم نمی دونم اگه قبولم کنن نمی تونم آینده رو تصور کنم

فقط می دونم خیلی خیلی جالب میشه

میشه افکاری پر از امید به آینده بهتر

۷۴.بازگشت


این چهار روزی که جنوب بودم خیلی سخت گذشت

هوا خوب بود 29 درجه شرایط جوی خوب بود

با اینکه قرار 5 روز دیگه جنوب کشور طوفان بیاد

ولی بازم نسبت باد به گرمای هوا خوب بود

مشکل از اونجایی شروع میشه که کارفرما استرس زیادی به من وارد میکن

قراردادی تعیین کرده ولی در دل این قرار داد کلی نکاتی پررنگ میکن

که زمان عقد قرارداد بهشون اشاره نشده بود

و از نظر حجم کاری هرکدوم می تونن پروژه مستقلی از قبلی حساب بشن

با در نظر گرفتن این موضوع که کاری از ما میخواد که در تخصص افراد شرکت نیست

از همین الان حساب می کنم می بینم چند ماه آینده رو باید بصورت عام المنفعه کار کنم

تصوراتی دارند در حد جهانی که با امکانات ایران قابلیت اجرا نداره

کارفرما روراست نیست

و این چند روز بخاطر این موضوع استرس زیادی داشتم

در این حد که یکی از تاندون های گردنم به سمت بازوی چپم گرفته و باید با کمپرس گرم

سعی کنم تاندون آزاد بشه فکر کردم بین کارها اگر سکته کنم که نور علی نور میشه

بعد امروز عصر پرواز داشتیم برای برگشت من بشدت خوشحال بودم از

برگشت به خانه سرد و بهم ریخته خودمون

و پر انرژی بودم در هواپیما با اینکه اکثر افرادی که سوار این هواپیما هستند

کارمندان خسته ای هستند که از بعد دو هفته دارن بر می گردن به خانه

انقدر خستگی و کمبود خواب روی هم انباشته شده همه بعد سوار شدن به هواپیما

بلافاصله می خوابن جدی میگم همه خواب بودن

درک می کنم چون دیدم چطور 72 ساعت پشت سرهم بخاطر نبود پرسنل شیفت ایستاده بودن

انقدری از پرواژ خوشحال بودم که چند تا عکس منظره هم برای اینجا گرفتم

خلاصه فرود اومدیم و یه همکاری داریم که برادرش دنبالش اومده بود

هی پافشاری که برسونیمتون و من انکار ولی بقیه همکارا قبول کردن و

چمدون من هم اصلا برداشتن بردن هرچی گفتم اصلا گوش نکردن

به زور سوار شدم.

چرا از من انکار چون این همکار که میگم منظورم رییس هیت مدیره هست

این برادر رییس هیت مدیر من چند بار تا حالا باهاش برخورد داشتم

خیلی انرژی منفی داره اصلا فاجعه اس کافیه ده دقیقه کنارش بایستی تا افسرده بشی

از جنگ و فاجعه و بدبختی میگه تا هرچیزی که باعث ترس و دلهره بشه اصلا جو سنگین بود سکوت مطلق

مسیر منم یک ساعت راه بود

هیچی دیگه رسیدم خونه اولین کاری که کردم نشستم به گریه کردن

به دو علت یکی احساس بدبختی کردم که دارم با همچین جماعتی میگردم

دوم چرا وقتی برمیگردم باید توی این خونه سرد و بهم ریخته تنها باشم

که البته علت دومی زیادی شخصیه نمی گم

ولی خب حق دارم نه؟

خسته که می رسی خونه ترجیح میدی یه جایی ببینی شاید کمی گرم تر از همه نظر

تازه لپتاپم هم همکارم گرفت حتی نمی تونم برم بشینم بازی کنم

تنها فکری که به ذهنم میرسه در خستگی زیاد

بلند بشن شروع کنم به شستشوی خانه

انگار تفریح من یا خستگی در کردن من شستشو و مرتب کردن خانه باش

یکم مسخره اس


داشتم فکر میکردم کاش همون جنوب می موندم

قدرت این فکر بحدی هست که فکر کنم هی یه مشکلی هست به من نمی گی

چیه باهام در میون بزار اون چیه که به من نمیگی؟

اون چیه؟









ااینم عکس زمان غروب:










سیاره ای با چند خورشید


احساس عجیبی دارم

ایستادم توی تاریکی شب

اطرافم بوته های خار

اطرافم روشنه

ایستادم کنار استوانه های پتروشیمی

کنار فلرها کنار فلیم ها .آتشی که شعله وره

به رنگ قرمز به رنگ بنفش

احساس می کنم توی یه داستان علمی تخیلی ایستادم

همونی که می گفت سیاره های هست با چهار خورشید

ایجا انگار جداس از دنیا

سیاره ای با چند خورشید


بعد نوشت: خب اینم چند تا عکس فقط با سرعت رد شدم تار شده


http://uupload.ir/files/tedr_screenshot_20181101-230739_gallery.jpg



http://uupload.ir/files/wqsx_screenshot_20181101-230805_gallery.jpg



http://uupload.ir/view/ewv3_20181101_223010.mp4/



۷۲.خب


خب داشتم چی میگفتم اهان

هر کاری میکنین توی زندگی تون

پیمانکار نشین

پیر میشین پیر

اصلا کارفرما فرشته باشه

بازم نمی صرفه انقدر انرژی و زمانی که میزاری هیچی به خودت نمی رس

سازمان بیمه همون تامین اجتماعی غارتت می کنن

20 درصد از هرچی در می اری ازت می گیره

9 درصد میره مالیات

70 درصد میشه حقوق افراد

خودت مجانی کار کنی بازم می ترسی نکن ضرر کنم

حالا سود پیش کشم


تازه توی پروژه ها خسارت ماشین الات و بقیه به دلار حساب میشه

فکر کن خسارت ببینی اصلا قابل جبران نیست

به هیچ وجه

نشستیم می خواهیم دیه یه نفر حساب کنیم

200 میلیون دیه چند دلار میشه؟

با دلار ازاد 15 تومنی میشه 13 هزار دلار

یه متخصص در حد لیسانس خارج سالی 40 هزارتا میگیره

می تونه 6 ماه کار کن بیاد ایران یه نفر بکش یا بعنوان برده بخره با خودش ببره!

من این عدد جلوی کارفرمای خارجی بزارم خدارو بنده نیست دیگه

۷۱.خواب


خیلی خسته ام بخدا

انقدر که چهار روز می تونم بخوابم

خیلی سخت تظاهر به بلد بودن کاری که بلد نیستی

Fake it untill you make it